تبلیغات
ضرب المثل های بختیـــــــا ری - ناگفته ترین بخش تاریخ بختیاری
bakhtiarian proverbs


در غروب یکی از واپسین روز های تابستان سال 1187 شمسی- زردکوه بختیاری شاهد خونین ترین
صحنه تاریخ بود
دریک سو قشون قاجار این بازماندگان نژاد تاتار به همراهی افسران فرانسوی تبار آمده بودند
تا برگی از تاریخ سیاه وخونینی برنویسند و
به یادگار نهند
همچون مناره هایی که در کرمان وشیراز جدشان بر پا کرده بود.
قشون مغول نژاد به همراهی بازماندگانی از خرابه های روم وبه راهنمایی خائنانی از کوه
که امروزه فرزندانشان غبغبه درگلویند
از خیانتی که پدرانشان کردند.

واما در دیگر سوی بیست وهشت طایفه از بختیاری همراه کودکانشان -پیرزنها -وپیرمردها
وحتی مرغ وجوجه هاشان اما بی سلاح! ودرد ناک تر از آن بی اطلاع!
بی اطلاع از اینکه دژخیم ودشمن واهریمن چه در سر دارند........

اما سیاهی شب وسیاهی بخت هردو به همراه هم دررسیده بودند.
لحظاتی بعد
صدای زجه مادران - صدای گلوله های توپ وصفیر گلوله های تفنگ و
انعکاس شیونهاوگریه کودکان درهم آمیخته بود
وترکیبی دردناک از مخلوط بوی باروت
وخون گرم کودکانی که سرمای خاک را برای نخستین بار تجربه میکرد
تنها چیزی بود که کلنگ چی برای نخستین بار درسرتاسر عمر هزاران ساله اش ندیده بود.

پاسخ شیون هر مادری تنها گلوله بود وبس!
پدرها در 3 کیلومتر پایینتر به پیشواز خون آشامان آمده بودند
وپنجه در چنگالهای سیاه دژخیم انداخته بودند
اما تا آخرین مرد زنده بود یک گام هم به پس ننشسته بودند.

"کنت کلود ماتیو گاردان" آنکه مورخان ایرانی نامش را" ژنرال گاردان" فرانسوی آورده اند
ومورخان قلم به مزد قاجاری نامش را "غاردان خان"ثبت کرده اند .
و" کاپیتان رمیوکس" آنکه مورخان ایرانی نامش را یا هرگز نیاوردند
ویا اگر جایی آوردند (رمیو)او را به عنوان"منشی ومترجم زبانهای شرقی" میشناسند کسی نبود
جز مامور سری وفرستاده ویژه ناپلئون بناپارت
افسر جنگ آزموده ونیروی مخوف اطلاعاتی- نور چشمی ویژه شخص نا پلئون که نام
واقعی اش هرگز بدست نیامده است. او در تمامی..............





(برگزیده ایی از نبرد بزرگ بهداروندها در کلنگ چی   نوشته" کِلِ خونگ بیساوات")